![]() |
![]() |
|
| حَجم ِ شعر - شعر ِ حَجم |
|
زدستم بر نمی خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی خواهم که روی هیچ کس بینم من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم تو را من دوست می دارم خلاف هر که در عالم اگر طعنه ست در عقلم اگر رخنه ست در دینم وگر شمشیر بر گیری سپر پیشت بیندازم که بی شمشیر خود کشتی به ساعد های سیمینم برآ ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم کنون امید بخشایش همی دارم که مسکینم دلی چون شمع می باید که بر جانم ببخشاید که جز وی کس نمی بینم که می سوزد به بالینم تو همچون گل زخندیدن لبت با هم نمی آید روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم رقیب انگشت می خاید که سعدی چشم بر هم نه مترس ای باغبان از گل که می بینم نمی چینم |
|
+ نوشته شده در
Sun 14 Sep 2008ساعت 10:53 توسط maziar fallahpoor |
|
|
معماری ِ بلوروارهها شعر حجم پلی میان شعر و کلام میزند با مینیاتور و معماری ایرانی و موسیقی و تندیس و نقش در لحظههای ناب آفرینشگرانهی آن. و حال که پژوهشگران دانشگاه پرینستن حضور «بلوروارهها» را در معماری مسجد درب امام اصفهان کشف کردهاند و آن را به حجم و هندسهی طرحها در قرن پانزدهم میلادی و تاریخ ساختن آن به سال 1453 (832 خ.) نسبت میدهند و از اندیشه و خیال ایرانیان میگویند که پنج قرن پیشتر از اندیشه و خیال معاصران جهان به این حجمها پی بردهاند، چرا ما کشف حجمها را توسط مالارمه و رویایی و شاعران امروز همانند مدل و مازندرانی نادیده میگیریم و در برابر آن سکوت میکنیم؟ یداله رویایی در کویر مجسّم و دلتنگیهای رویاروی و، هم در دریای سرابگون رویاییاش به این حجمها رسیده و به عنوان علت غایی و نه تنها حضور واقعی، آنها را به شعر راه داده و به شکل نگره و نگاه ویژهاش عرضه کرده و گسترده است. وقتی که به سال 1367 در مجله دنیای سخن، نامهی یداله رویایی و شعر «در جستجوی آن لغت تنها» را همراه حاشیهای منتشر میکردم حدود دو دهه از تاریخ سرودن آن شعر و طرح نظر به شعر حجم میگذشت و من با خود میاندیشیدم دلیل سکوت جامعه ادبی ایران در برابر رویایی و شعر حجم و سکوت شاعران حجم چیست؟ آن یادداشت بدینگونه آمده بود تا کمی در چشمها و گوشها اثر بگذارد و یادآور مرحلهای شکوفا در زمینه شعر امروز ایران و مشارکت در آن باشد... در ستایش حرکت در کمین تولد اما مینشینم یکبار از رویایی به عنوان شاعر حجم پرسیدم: شاعر دیگر حجمگرا، سهراب مازندرانی پیشانیش را بر اشیاء و جهان میکوبد تا راز حجمهاش را دریابد. شعر سهراب مازندرانی تکه پارههای آینهی شکستهیی است که تکهپارههای جهان و اشیاء را مینمایاند. جان شیفته و شورانگیز شاعر قربانی جست و جوهای او میشود و قصد برهم زدن نظم و نظام طبیعت به عاشقی و مانایی میانجامد (بنگرید به فرامرز سلیمانی: موج سوم و شعر مهاجرت، مقدمهای بر شعر سهراب مازندرانی، دوره آفتاب، نروژ 1999) سکوت و بازگشت به خود در شعر هوشنگ چالنگی نمودی دیگر دارد: این سکوت را برای عبور از حجمهای ساکت در کارهای شاپور بنیاد شاعر نیز به توان بسیار میتوان یافت اما در این حرفها و حجمهای همراه سکوت و خاموشی من هم پرسشهای خودم را دارم. پرسشهایی از هزاره پیشین که بیپاسخ ماند و فکر کردم شاید روزی در نامهیی سرگشاده منتشر شود – و باز تردیدها و پرسشهاست که میماند در واژه واژه سکوت... و در اینجا آنها را نه پیش روی رویایی شاعر بل در برابر همگان میگذارم. شاید که اینبار پاسخ و پاسخهایی برآید... حالا فعلا همینها کافی است و من که به برخی از اینها پاسخ گفتهام باز هم در این گفتمان و قال و مقال و مقولات شرکت خواهم داشت... فرامرز سلیمانی بیفاصلهیی به نگاهی در فاصلهیی
|
|
+ نوشته شده در
Sat 13 Sep 2008ساعت 0:18 توسط maziar fallahpoor |
|
|
...
چون جان ِ تو شد در هوا زفسانه ی شیرین ِ ما فانی شو و چون عاشقان ، افسانه شو افسانه شو ... |
|
+ نوشته شده در
Fri 5 Sep 2008ساعت 23:23 توسط maziar fallahpoor |
|
|
کلمه حصار است و ما ضبط در حصار کلمه
۱. که زندان دیوار است تعریفش و دیوار ها ، زندان نیستند . اما زندان هر چه باشد تعریفش دیوار. زندان معنا می گیرد از دیوار و با چفت و بست دیوار ، کلمه ی زندان جا می گیرد از جان ِ دیوار اما دیوار ها کلمه نیستند ، که خودیت ِ وجودند تا کلمه را از آن می زاییم و چون زایشش کلمه شد ، کلمه دیوار می شود و دیوار ِ کلمه ، زندان. اما دیوار ها زندان نمی سازند ،دیوار ها معنی می کنند ، معنا می زایند و چون معنای هر کلمه زندان شود ،زندان می شود و در کوشش ضبط ِ ما. پس زندان ، پس از هر کلمه که کلمه پس از هر معنی و هر معنی پس از هر معنایی به غور ِ حصار ، چشم می دوزد ، زندان بنا می شود و بنای زندان نبش ِ قبر ِ غلیظ ِ دیوار! دیوار ها چه جسم باشند ، چه صوت باشند و چه نور،زندان معنی نمی دهند و اما همین که در حصار ِ کلمه ی دیوار ِ زندان ماندند، زندان اند.
۲. دیوار ها قدیم اند نه حادث. که از حدوث ِ خود جان می گیرند که اگر حادث باشند می شکنند و چون در معنی کلمه ، معنای زندان شدند ،قدیم می شود . که دیوار قدیم است . و قدیم ِ دیوار زندان، کلمه! که کلمه اشاره به حصار دارد و اشارتی به تا ! اشاره می کند به هر چه ضمن قرار گیرد و در ضمن اشاره به تو دارد ، اشاره به تا اینجایی حصار. چون از انباره ی معنا متولد شد و کشف ، ( چون کلمه اختراع نیست ، اقتراح است،فقط به حدود ِ الفبا،نوشته می شود و به آوای انسان، آواز)نمی شکند ،تلطیف می شود تا زندان متبلور شود و زندان، تحمل ِ زندان. کلمه در ریشه ی زمان است . مخلوط وار و مشترک . چون از یک ریشه برخاست ، به خواست ِ ما ملبس نمی شود و خواست ِ ماست که ملبس ِ به آواست. ما محدود ِ به دیوار ِ کلمه ایم و کلمه ضبط ِ در زمان. دیوار ِ کلمه ، کلمه، کلمه ی تن، و تن مقهور ِ زمان!
۳. زمان ، زمان ِِ جبر ِ ما. زمان ِ جبر ِ به ما! عبور از زمان در جسم نمی گنجد که در هیات ِ نا موجود ، موجود . زمان خود حصار شد.زمان زندان است . کلمه زندان است . زمان ِ زندان ، زندان است و کلمه ی زمان زندان و همینطور کلمه ی زندان ِ زمان! چون از هیات ِ وجود خروج کنیم ، نیستیم در هیات ِ کلمه و زمان . از حصار ِ تن که محبوس ِ در حصار ِ کلمه و کلمه در زمان. زندان ها به هر معنایی می گنجند و ما را به خود گنج می دهند و از انباشت ِ خود پُر نمی شوند و گاهی دیواری ، گاهی شهری ، گاهی تنی و گاهی زمانی، گاهی خدایی و گاهی کتابی!
۴. دیوار ، حصارند که چون فاصله گر شوند زندان اند و اگر فاصله گری ، خلوتی گرم می شوند. همانطور که آینه مرز می کند و فاصله گر ، تا که فاصله ی گرمی شود و تا از فاصله بردارد و از ما تا مرز ، فاصله می کند تا گرم شویم!
۵. کاملترین ِ حصار ِ زندان ، زندان ِ کلمه است و از هر جهت محفوظ .چه حفظ شویم و چه حفاظ کنیم و چه حافظه ها را محفوظ ِ به کلمه و کلمه ها را محفوظ ِ به حافظه ، کلمه دیواریست که در نهایت ِ معنا و در نهایت ، دست انداخته و ثبت شده و ایجاد ِ وجود. زمان بنای خود با آجر ِ کلمه کرد و کلمه ، کلوخ ِ وجود و کلون ِ زبان.
۶. کلمه ، زندان می شود و زندان حصار ِ ما
کلمه ، دیوار می شود و دیوار چه گرمی و چه گری فاصله
کلمه حفظ می کند چه حافظه و چه محفوظ
کلمه تن می شود تن ِ کلمه ی زمان
۷. محدود و مخلوطیم به دو فاصله از زندان به دو فاصله از دیوار به دو فاصله ِ زندان و دیوار
ریشه کرده ایم ، مشترک ، چه باشیم ، چه نباشیم از قدیم از زمان از کلمه از معنی از معنا از دیوار از زندان
۸. زندان تن است و کلمه ، کلمه ی تن ِ زندان
۹. از کلمه فکر می سازیم از کلمه کتاب از کلمه تن می سازیم از کلمه ، جهان از کلمه ، خدا و از تن و فکر و خدا و جهان و کتاب، زندان
۱۰. جهان کلمه است و کلمه حصار ِ زندان دیوار ِ رندان
۱۱. زندان متبادر است . تبادر ِ فرار و مبادرت ِ به . فرار یک جایی در انتها ، همیشه ی جایی خوش! اما چون حصار ِ زندان ، کلمه است و کلمه حصار، فرار ِ نا میسّر و نقب ِ به درون! چون فقط معنی می کنیم و معنی خود از جنس ِ کلمه و باز درون ِ حصار . حصار ِ زندان. ۱۲. تن، حصار ِ کلمه است و کلمه ی حصار حصار، کلمه ی زندان و کلمه، حصار ِ زندان.
۱۳۸۷/۶/۷
|
|
+ نوشته شده در
Thu 4 Sep 2008ساعت 9:15 توسط maziar fallahpoor |
|
|
زندگی، اتفاقی ست برای یکبار! و اگر آنطور که تو خواستی نبود، به هیچ نمی ارزد
|
|
+ نوشته شده در
Sun 31 Aug 2008ساعت 23:42 توسط maziar fallahpoor |
|
|
نشات از خود می گیری چون نگاه ِ خود به خود خودت به خودت
* * *
تا نگاه که می کنی چشمی باز و بیدار می شود و زُل در تو تا منظرت بگردد به کجای نگاه!
* * *
او لنز می گیرد و جان از تو و همراه ِ تو به هر چه تو از تو اطراف ِ نگاه را به نگاه ِ تو در طرف ِ جستجو
و دوباره که می روی چشم می بندد از هر چه تو از تو
انگار که هیچ ندیده و نمی بیند که فراموش می کند هر چه دیده ی دیده را
۱۳۸۷/۶/۷
|
|
+ نوشته شده در
Thu 28 Aug 2008ساعت 0:39 توسط maziar fallahpoor |
|
|
+ نوشته شده در
Mon 25 Aug 2008ساعت 9:36 توسط maziar fallahpoor |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
دفتر های شعر ِ منتشر شده ی مازیار فلاح پور برگردان اشعار یک نقش رای در رای به نقش! حیاتی به حیاتی دیگر ... |
|
RSS
|