تبليغاتX
Espacementalisme poem
حَجم ِ شعر - شعر ِ حَجم
نقصان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ازمیر را

" دلبرکان ِ غمگینی " ست

با لبانی از سیاهی چکنده

و چشمانی به درستی آراسته

هر چند که

          نقصانی ست

                        حیاتشان را

 

به دلهاشان

هراسی عجیب

روزانی پر شتاب

شبانی بلند

و تنهاییشان

ناشنوده داستانی

هر چند که

         نقصانی ست

                       عشقشان را

 

دامان ِ پنجره ها

زمانگاه بلوغشان

گفتگوهایی نا معلوم

کم شده تر

هر چند که

          نقصانی ست

                        اشکشان را

 

بر مژگانشان خاک است گویا ؟

گیسوانی بی معشوق

به کمتر جایی

اطراق کرده

هر چند که

          نقصانی ست

                       کشتارشان را

       

برگردان از

نیما عموزاده / مازیار فلاح پور

+ نوشته شده در  Sun 16 Dec 2007ساعت 17:52  توسط maziar fallahpoor | 
برای ثبت رای خود از تاریخ17-12-2007 به این آدرس مراجعه کنید:
+ نوشته شده در  Wed 12 Dec 2007ساعت 12:11  توسط maziar fallahpoor | 

ابراهیم گلستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
ابراهیم گلستان  -منبع:سایت انسورز
ابراهیم گلستان -منبع:سایت انسورز

ابراهیم گلستان (متولد ۲۲ مهر ۱۳۰۱ در شیراز)، داستان‌نویس و فیلم‌ساز ایرانی است.

آثار مکتوب وی از سبکی خاص برخوردار است و بسیاری سبک نویسندگی وی را تأثیر پذیرفته از داستان‌های کوتاه ارنست همینگوی می‌دانند[1]. همچنین وی از زمرهٔ نخستین نویسندگان معاصر ایرانی معرفی می‌شود که برای زبان داستانی و استفاده از نثر آهنگین در قالب‌های داستانی نوین، اهمیت قائل شد و به آن پرداخت [2].

او از نخستین نویسندگان معاصر ایران بود که برای زبان داستان اهمیت ویژه‌ای قائل شد و کوشید نثری آهنگین را در قالبهای داستانی مدرن بکار گیرد. از این جهت نقش او در سیر پیشرفت داستان معاصر فارسی قابل توجه‌است.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] زندگی

با دخترش لیلی گلستان در ۱۳۴۴
با دخترش لیلی گلستان در ۱۳۴۴

او در سال ۱۳۲۰ برای تحصیل حقوق به تهران می‌آید. سپس به عضویت حزب توده در می‌آید و تحصیل را رها می‌کند. او در سال ۱۳۲۶ کتاب اول خود را که مجموعه داستانی با نام «به دزدی رفته‌ها» بود، منتشر کرد.

وی بعد از سال ۱۳۳۶، استودیوی سینمایی خود با نام «استودیو گلستان» را تأسیس می‌کند و تعدادی فیلم مستند برای یکی از سازمانهای شرکت نفت می‌سازد که از آن میان می‌توان به «آتش» و «موج ومرجان و خارا» اشاره کرد[3]. به دلیل این همکاری‌ها، عده‌ای از روشنفکران آن دوره به وی لقب «گلستان نفتی» داده بودند.[4][5]

گلستان کارگردان دو فیلم داستانی با نام‌های «خشت و آینه» (۱۳۴۴) و «اسرار گنج درهٔ جنی» (۱۳۵۰) نیز هست. وی همچنین تهیه‌کنندهٔ فیلم خانه سیاه‌است به کارگردانی فروغ فرخ‌زاد بوده‌است.[6]

وی تا سال ۱۳۴۶، مجموعه داستانی منتشر نکرد[7].

[ویرایش] پس از انقلاب

وی از سال ۱۹۷۵ در شهر ساسکس در انگلستان زندگی می‌کند. وی دو فرزند با نام‌های کاوه و لیلی دارد؛ کاوه گلستان عکاس خبری ایرانی، در ماموریتی در سال ۲۰۰۳ به همراه گروه خبری بی‌بی‌سی در عراق بر اثر انفجار مین کشته شد.

[ویرایش] گلستان و فیلم یک بوس کوچولو

در سال ۱۳۸۴ فیلمی از بهمن فرمان‌آرا با نام یک بوس کوچولو در سینماهای ایران نمایش داده شد. در این فیلم که شخصیتی وجود دارد به نام «محمدرضا سعدی» که به دلیل برخی شباهت‌ها (در نام‌ها، پس‌زمینهٔ زندگی شخصیت و رویدادهای داستانی) وی را استعاره‌ای از گلستان می‌دانند.[8]

گروهی نیز فیلم را پاسخ به انتقادات مطرح‌شده در کتاب می‌دانند؛ «انتقاداتی که به نظر بسیاری از صاحب نظران و فعالان فرهنگی بی طرف به مرزهای توهین هم رسیده‌است.»[9]

خود فرمان‌آرا در جلسهٔ نقد و بررسی این فیلم که ۱۴ دی ۱۳۸۴ در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد گفته‌است :

«آقای گلستان را در عمرم پنج شش بار بیش تر ندیده‌ام [...] و به خانواده ایشان هم احترام زیادی دارم. [...] من فکر می‌کنم دلیل این همه حرف و حدیث درباره این قضیه به این موضوع برمی گردد که نمایش فیلم من با انتشار کتاب نوشتن با دوربین هم‌زمان شد. آقای گلستان در آن مصاحبه درباره خیلیها حرف زده بودند و یکی از دیالوگهای فیلم من هم این بود که همسر سعدی می‌گوید تو سالها نشستی در فرنگ و هر کس هر کار کرد آن را کوبیدی. این تقارن کتاب و فیلم باعث این تشابه‌ها شده‌است. اصلاً قصد ندارم بگویم این نشانه‌ها در فیلم من تصادفی و اتفاقی است، اما قرار هم نبوده که درباره ابراهیم گلستان فیلم بسازم.»[10]

روبرت صافاریان، منتقد سینمایی، در این باره در روزنامه شرق می‌نویسد :

«با وجود اشاره‌های آشکار و پنهان یک بوس کوچولو به ابراهیم گلستان، بنا را بر این گذاشتیم که با دنیای خیالی و شخصیتهای ساخته و پرداخته ذهن نویسنده کار داریم، کمااینکه فیلمساز می‌تواند بگوید شما اشتباه می‌کنید، همه شباهتها اتفاقی است و این فیلم هیچ ربطی به ابراهیم گلستان ندارد. اما واقعیت این است که بسیاری از بینندگان فیلم، سعدی را همان ابراهیم گلستان می‌گیرند و موضع خصمانه فیلم نسبت به سعدی را موضع فرمان آرا نسبت به ابراهیم گلستان تلقی می‌کنند. به گمانم این شیوه حمله به یک شخصیت حقیقی و زنده شیوه ناجوانمردانه‌ای است. چون می‌توانی هرچه دلت خواست بگویی و بعد هم بگویی مرادت اصلاً آن نبوده که شما گمان کرده‌اید. پرخاشگریهای ابراهیم گلستان - که برای من گاه به شدت آزاردهنده‌اند - دست کم این حُسن را دارند که شفاف و روشن اند و هر عیبی که برای هر آدمی قائل اند با نام و بی‌پرده‌پوشی بیان می‌کنند.»[11]


[ویرایش] آثار

[ویرایش] کتا‌ب‌ها

داستان
مصاحبه‌ها
چهار مصاحبه با گلستان توسط پرویز جاهد، منتقد سینمایی. گلستان در این مصاحبه‌ها با لحنی منتقدانه و تند نظراتی گاه توهین‌آمیز را در مورد احمد شاملو[12]، جلال آل احمد[13]، ناصر تقوایی[14] و احسان طبری[15] مطرح می‌کند.
+ نوشته شده در  Thu 6 Dec 2007ساعت 11:14  توسط maziar fallahpoor | 

ابراهيم گلستان در آمريکا

گزارش و عکس: پرویز جاهد 
 

سرانجام ابراهيم گلستان پس از سال‌ها سکوت و عدم تمايل به حضور در مجامع عمومی و دانشگاهی، روزه‌اش را شکست و در جمع دانشگاهيان مرکز مطالعات فيلم دانشگاه شيکاگو آمريکا حاضر شد و به بحث و گفتگو در باره فيلم‌هايش پرداخت.

در برنامه‌ای که در روزهای چهارم و پنجم می با عنوان مرور بر آثار ابراهيم گلستان از طرف دانشگاه شيکاگو در مرکز فيلم جين سيسکل اين شهر برگزار شد، چهار فيلم مستند گلستان (سه فيلم از مجموعه فيلم‌های چشم انداز درباره نفت و فيلم خرمن و بذر) و فيلم‌های داستانی خشت و آينه و اسرار گنج دره جنی به نمايش درآمد. گلستان که خود نيز در نمايش اين فيلم‌ها حاضر بود، در پايان نمايش هر فيلم در جلسه پرسش و پاسخ شرکت کرد و به سوالات بينندگان فيلم پاسخ داد.


گلستان در روز ششم می نيز در سمپوزيومی که از سوی دانشگاه نورث وسترن برگزار شد شرکت کرد. در اين سمپوزيوم دکتر تام گونينگ (Tom Gunning) استاد تاريخ سينمای دانشگاه شيکاگو و پروفسور حميد نفيسی استاد مطالعات سينمايی دانشگاه نورث وسترن درباره گلستان و فيلم‌های او صحبت کردند.

تام گوتينگ در بخشی از سخنرانی خود با عنوان شب و روز در شهر بزرگ: روايت‌های سرگشته که بيشتر مربوط به نقد و تحليل فيلم خشت و آينه گلستان بود، در باره گلستان گفت:

«من اينجا هستم تا نسبت به يک فيلمساز برجسته و يک فيلم برجسته ادای احترام کنم که متاسفانه کمتر شناخته شده است. من در اين مقاله توضيح خواهم داد که چرا اين فيلم برجسته است. گلستان نقش مهم و موثری در تاريخ سينمای ايران ايفا کرده. خشت و آينه نه تنها ايران دهه شصت را تصوير می‌کند بلکه عميقا وظيفه‌ای را که سينما در قرن بيستم به عهده گرفته، به عهده می‌گيرد. يعنی به عنوان يکی از قدرتمندترين و تاثيرگذارترين وسيله‌های داستان گويی در عصر مدرن که قادر است الگوها و ريتم‌های زندگی مدرن را نشان دهد. الگوهای زمانی و فضايی که زندگی انسانی بر اساس آنها حرکت می‌کند.

اين فيلم قولی را که سينما در دهه شصت به ما داده يادآوری می کند. قولی را که اگرچه ممکن است فراموش شده باشد اما احتمالا محو نشده است. خشت و آينه نه تنها يک داستان مدرن را برای ما روايت می کند بلکه ماهيت داستان و زندگی مدرن را نيز منعکس کرده و در عين حال ماهيت سينما را نيز به ما آموزش می‌دهد.»

حضور گلستان و نمايش فيلم‌های او در آمريکا بازتاب گسترده‌ای در روزنامه‌ها و مطبوعات سينمايی اين کشور داشته است. جاناتان روزنبام منتقد فيلم سرشناس آمريکايی نقدی بر فيلم خشت و آينه در مجله ريدر (Reader) نوشته و عنوان آن را ابراهيم گلستان: شير سينمای ايران گذاشته است (ترجمه آن را به زودی در اين صفحه خواهيد خواند). مايکل ويلمينگتن منتقد نشريه شيکاگو تريبيون (Chicagotribune) نيز خشت و آينه را يک اثر عالی و کمياب دانست که عليرغم اهميت و کيفيت بالای آن از تاريخ سينما حذف شده است. به اعتقاد ويلمينگتن، گلستان استعداد درخشانی بود که متاسفانه در "جاگرنات" سياستمداران ايران گير افتاد.

حرف‌ها و نوشته‌های اساتيد دانشگاهی در اين سمپوزيوم و نقدهای منتقدان آمريکايی، برنکته‌ای صحه می‌گذارد که نويسنده اين مطلب در رساله دانشگاهی و کتاب نوشتن با دوربين بر آن تاکيد کرده‌ام و آن غفلت بزرگ تاريخ‌نويسی سينما در غرب نسبت به سينمای ايران و تاريخ آن است که بخش مهمی از اين سينما و چهره‌های شاخص و تاثير گذاری مثل گلستان، غفاری و رهنما را ناديده گرفته است. هم در سخنرانی گونينگ و هم در نقد روزنبام بر اين ادعای من صحه گذاشته شده است. گونينگ از خشت و آينه به عنوان شاهکاری اسم برده که او از آن غافل مانده است. روزنبام نيز فيلم‌های گلستان را به دليل بايگانی شدن و دور ماندن از ديد مردم، علت غفلت مورخان و نويسندگان سينمايی از آن دانسته است. او نيز از خشت و آينه به عنوان يک شاهکار نام برد و نگاه نئورئاليستی و جنبه‌های قدرتمند بصری و دراماتيک آن را ستود و مونولوگ‌های آن را به آثار داستايوفسکی تشبيه کرد.

کليف دورکسن (Cliff Doerksen) منتقد ديگر آمريکايی نيز فيلم مستند درخشان آتش (1961) را که درباره مهار آتش سوزی يک چاه نفت در جنوب ايران است اثری تکان دهنده خواند و آن را با فيلم درس‌های تاريکی (Lessons of Darkness) ورنرهرتزوگ فيلمساز آلمانی مقايسه کرد که درباره مناطق شعله‌ور نفتی در کويت پس از پايان جنگ خليج ساخته است.

ابراهيم گلستان روز دهم می نيز در برنامه‌ای که از طرف بخش مطالعات ايرانی دانشگاه استنفورد آمريکا ترتيب داده شد، شرکت کرد و به گفتگو با دکتر عباس ميلانی نويسنده کتاب هويدا ابولهول ايرانی پرداخت. متاسفانه از محتوای اين جلسه و بحث‌هايی که در آن مطرح شد، تا کنون اطلاعاتی به دست من نرسيده است.

از مهرناز سعيد وفا استاد فيلم دانشگاه شيکاگو که از برگزارکنندگان اين برنامه بوده و در تهيه اين گزارش مرا ياری داده سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  Thu 6 Dec 2007ساعت 11:11  توسط maziar fallahpoor | 

novembre 30, 2007

سیروس آتابای  




سیروس آتابای چهره ای بزرگ در شعر آلمان
از شاعران ِصدر جنبش حجم

Cyrus ATABAY une des figures majeures de la pésie allemande, poète passionné par 
la Poésie de volume (Espacementalisme
)

در دهمین سالگرد مرگ سیروس آتابای، نشریۀ بین المللی شعر و ادب " نوشتا " ، در شمارۀ 5 خود یاد اورا گرامی داشته است، در این گرامیداشت  شعر هائی از او به ترجمۀ رامین ایزدی آمده است 
:  با نقل قول هائی از یداله رویائی که در آن می خوانیم   
به نقل از کتاب " عبارت از چیست " (از سکوی سرخ 2)   : "... شاهزادۀ تنگدستی بود که با مناعت زندگی می کرد ودر مناعت هم مرد.
از شاعران بر جسته و معتبر زبان آلمانی ، دوستِ سال های چهل و پنجاهِ من ، دوستِ بیشتر شاعران شعر حجم ، که خودش هم از امضا کنندگان بیانیه و از بنیان گذاران این جنبش بود .
سیروس چند سال پیش وقتی که در آلمان می مرد ، مرگ او مو قعیتی شد تا آثار او به خیلی زبان های دیگر تر جمه شود . هم شعرش مثل کتاب" روزنوشت های پروسپرو" وهم بعضی از کارها و نوشته های نثری اش ، ازجمله به زبان فرانسه ، و به ترجمۀ ژان-ایو  ماسون که خود شاعری در میان شاعران معاصر فرانسه است

 .
روحش شاد، همیشه طنزی ظریف در حرفهایش بود ،  در یکی از یادداشت هایش خواندم که گوتفرید بن که یکی از شاعران بزرگ آلمانی است، در سال 1954 ، بعد از سخنرانی اش در بارۀ "پیری مشکل هنرمندان" ، سیروس را به کافۀ ارزانی دعوت می کند ودر آنجا خیلی صریح و ساده به سیروس گفته بود که ایرانی هائی ایرانی هائی که من شناختم همه دِژِنره ، (از اصالت افتاده و بی ریشه) )dégénéré(بودند .
این جمله ای بود که گوتفرید بن به سیروس گفته بود . باهم رفیق و آشنا بودند . و سیروس در جواب گفته بود که درست می فرمائید، چون پدر من هم که شوالیۀ دلیری بود حالا تریاک می کشد و کاری با کار کسی ندارد.
این جمله از نوع طنز هائی است که مخصوص سیروس آتابای بود. ولی او پدرش را خیلی دوست داشت ، یعنی تنها کسی را هم که دوست داشت پدرش بود. خودش هم محبوب پدرش بود. (البته این توضیح را هم بدهم که گفتم شاهزادۀ تنگدستی بود، سیروس آتابای نوۀ رضاشاه بود و پدرش از چهره های آشنا و معروف دربار پهلوی بود. مسئول اسب های سلطنتی بود، که در اصطلاخات و القاب درباری عنوان خاصی دارد ، که یادم نیست). اینکه او حالا در چهرۀ پدرش شوالیه ای را می بیند که تریاک می کشد، وآرام است وکاری با کار کسی ندارد، که در زندگی واقعی اش هم همینطور بوده، این برای سیروس جالب بود، اما این طنزی هم که در این حرف او نهفته است یاد سیروس را در این مطلبی که بر سر آن هستیم برایم زنده کرد .
سیروس آتابای فقدانی در شعر
اما اینکه حالا واقعا مرگش در همه جا به صبرو سکوت کذشت و کسی از آن حرفی نزد جز در آلمان، که این خودش از تاسف های روزگار ماست، اینکه در اینجا هم مرگ شاعر است که باعث می شود که شعرهای او و نوشته های اورا یه زبان های دیگر ببرند.یعنی باید منتظر مرگ بود تا شعر ها ونوشته های کسی از زبانی به زبانی برگردد. به هرحال این را باید گفت
که شعر آلمان با مرگ سیروس آتابای یکی از چهره های معتبر خودرا از دست داد. و حتی برای جنبش شعر حجم هم باید بگویم که ضایعه ای بود مرگش .
من یکی از شعر های سیروس راکه از آن زمان، سالهای چهل، در ذهن من مانده و از کار های حجمی اوست، برایت می خوانم، یادم نمانده تماما، ولی این تکه اش برایم جالب بود که می گوید :

بر چهرۀ تو روزگار
سالکی به جا گذاشت
و صورت تورا
وزن شکوفه ای دگر گون کرد

خودش هم در آن زمان اولین کسی بود، ویا تنها کسی بود، که شعر معاصرفارسی را یه زبان آلمانی ترجمه کرد، ودر زبان آلمانی ارائه داد، این تنها آنتولوژی که از شعر معاصر ما درآلمان هست، و یا لااقل درآنزمان بود . ترجمۀ معتبری است..."

  چند شعر از مجموعۀ "یادداشت های پروسپرو

به ترجمۀ رامین ایزدی   

(1)

بیش از پیش
پرسه را دوست دارم
پرسه از میان کوهستان هایت
پرسه های کم کم، بی اجبار
و رویای حادثه جویی هایم را می پرورانم
در شیارها و شکاف های
فضای بی جاده ات.

(3)

در کاروان سرایی متروک
حیات من آغاز شد
در اجرای فرمانی
فرمان عفو
بیان ناپذیر

در من آن نیروی فرشته ای نبود
که حیاتی زاهدانه می طلبد
پس آن راه شاهانه کشف ام نشد

ناچار به هم نشینی ِگل های بیابان رفتم
و از آن پس خود را غباری یافتم
بر ریشه هایشان.

(4)

در ابتدا احساسات آمد
قطعه شعری مهلک
در شکل مسافری رهگذر


و بعد میزبانی
و سرانجام جابری

شهزاده ی وسوسه را
به حکم حقیقت
زندانی کردم
خواستم او را بکشم
اما به حرف آمد و گفت : مرااگربکشی
دنیائی ِتو می میرد
در تو دنیوی می میرد!

(7)

چه گونه است که روز دیدار
طعام ها خوش بوترند

چاشنی ئی هست
که نام اش تمناست
که به آن می زنیم
خریدنی نیست
تنها به کار کسی می آید که در سکوت
هنر ِکشف را می آموزد، هنر بازشناختن را

اما برای آن که در او دغدغه ای نیست
چاشنی ِبی حاصلی است.

(8)

حکمی که بر من رفته بود
به هیچ انگاشتم
نام ام را دیگر کردم
و آثارم را
و ترک کردم جائی را
که بخت رهایم کرده بود

گستاخانه بر هیزمی کوبیدم
که آتش در آن نمی گرفت

ناگهان شعله برخاست
و همه سو نور شد

10)

سروشی شاد از دیده گذشت
دوباره سمت را می شناسم


پرنده ها در راه شیری
به سمت ماهان می پرند

+ نوشته شده در  Tue 4 Dec 2007ساعت 12:0  توسط maziar fallahpoor | 
برای ثبت رای خود از تاریخ03-12-2007 به این آدرس مراجعه کنید:
 
+ نوشته شده در  Fri 30 Nov 2007ساعت 11:17  توسط maziar fallahpoor | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
11/22/2009 - 12/21/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
آرشیو موضوعی
دفتر های شعر ِ منتشر شده ی مازیار فلاح پور
برگردان اشعار
یک نقش رای در رای به نقش!
حیاتی به حیاتی دیگر ...
پیوندها
پروفایل مازیار فلاح پور در سایت ساعتچی
یدا... رویایی
وازنا مجله ی الکترونیکی شعر
poemhunter
Art news
گالری ساعتچی لندن
Silk Road
کتابنامه
Artbreak-Maziar
Awayward
persianebooks
جنبش آينده نگري ايران(سام قندچي)
سمفونی تاریک
محمد قائدی
ART & ARTIST LINKS(THE SAATCHİ GALLERY)
****
CHANNEL 4'S BIG 4 COMPETITION FOR ALL SAATCHI ONLINE ARTISTS WHO GRADUATED
عروض
بیژن الهی
بهرام اردبیلی
شارل حسین زنده رودی
سایت رسمی شاپور جورکش
شهیر بلاگ(وب سایت شهیر شهید ثالث)
اکسیر
عباس معروفی (حضور خلوت انس)
تمرین نویسندگی
خورنق
PERPLEXITIST (حیرتمند - شرح هنر دیداری - مازیار فلاح پور)
پرزاله تاپ
سعید شنبه زاده (موزیسین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">