همه تنم مجروح آوای توست
که (ز) هنگام
نامم می گزی
به دندان و زبان
آه که باقیست
هنوز نخاع
بسملم کردی!
مرهم و زخم و زخم و مرحمی!
* * *
همه مقداری ریه از توست
آن زمان
که خالی زخود ست و پر از تو
و تو را
به انتظار،
هوای تو را به پی گشت هر نفس
تصنیف می کند
* * *
به قلب زمینی و
زمین به آرزوی تو
تعویض ِ محور می کند
تا بیایی و بیابی
سبزه های خفته را
که به سرما
رویای لطف ِ نسیم ِ تو را
تمرین ِ آغوش می کنند
* * *
چون قاطعیت ِ مرگ
ناظری بر من و مسلم و گم
وتسجیل می کنی
ظریفانه
ارتباط مرگ و عشق
چشمانم
پی – پی ِ تو می زنند
آه که دیدارت
دو خورشید ِ داغ ِ سیاه
دو قیر نشان ِ آهوانه
(که همه می سوزم از او )
* * *
ک ِ از بزرگی بهارت نمی کاهد
همان که به انتهای عشق ِ من نشسته
بهار ِ من
دلت
بی تاب ِ رنج و
رنج ِ مردم – مردم ِ تماشا نشسته به رنج ِ تو-
ای همه نشسته مردمم
به تماشای دیدارت
خرامیدن و ناز را
الفبای معنی شدی
بهار
که جهان به تکرار ِ یاد ِ تو
آموخته سرو را
و چمانده گردنش
به پیش ِ پای تو
آهوانه بهار را چاووش می کنی (پانزده روز پیش ترک)
و زمین به پی گرد ِ تو
مدار می فرساید
به گرد ِ خود
* * *
به حدوث ِ کلمه نمی گنجی
نه حدود ِ کلمه بر تو جاری
که کلمه
بازی می کند و
حادثه بازی
نه!
تو تام ِ نفس ِ من
که قلب را
به تصلیب ِ دو کلام ِ عشق و ایثار
تکرار می شوی
مغروق ِ نگاهت
در دو شب ِ - دورخورشید-
* * *
و گردش ِ گیهان
تو را می جورد
به گردش ِ بی سبب
که گیهان را سببی
و همه جهان
زنده به نام ِ تو
به یاد ِ تو
برای ثبت رای خود از تاریخ۱۶/۶/۲۰۰۸ به این آدرس مراجعه کنید
۱
او روان گشته،روان
او روح دو خرس مجاور
به ردپای یکدگر،قلمرو همدگر
و اوج درختان
کاج دامنه
به رسوبِ یکی در میان
از همانجا که قلمرو دشت
چشم می اندازد به کوهپایه
به این ترتیب
دو خرس
نه مجرای یکدگرند و نه وحشی
بل اعتبارند
به سرمای آغار
که خواب ِ مطمئن
دشت را به سر کشد
۲
اینجا اثر است
اثر شروع من بر کاج
و ترس تو از کاج
نه دشت - نه کوه - نه کوهپایه و چشمه رود
هیچ!
از این به بعد
به زمین پایت
نچرخد زمین
۳
صدها هزار کارگر اینجا
پرّان ِ {زوزوزوزوزوزوزوزوزوزوزوزوزوزوزو
مادر ِ بی رحم!
آغشته ی شهوت و شهد ِ کودک
تاب ِ شهوت و درد ِ تولد
سرک کشان به هر خانه ای
تقسیم ِ کودکان ِ دشت
تاراج ِ تو
این قلمروِ دشت
به ردّ ِ بو کارگران را می پراکند
۴
محیط ِ مقعر
به اعوجاج و کزّ ِ گوشه هایش
کنج را می گیرد
و تپه ها به زیر ِ خود نقب می زنند
آه تپه ها ،
آه ماهوری های یکسو!
چه تاقدیسی ازتان
به زمین
دهن کرده کج!
۵
تو راست می گویی
بعضی اوقات انسان می شوم و نعله های زمین را
پا به بر فشرده دوال
به پایه هاشان رسیده بر
بَه ! چه خداوندگاری لمیده اینجا!
با کپلی ترد و چاق
سوراخ ، سوراخ
ز نرینگی ِ فرزندان ِ آسمان
مرزهای خود را به قرینگی
- دشت و کوه -
ریش می جنبانند
۶
یک روح ِ من گره ی زمین
تا گره ها دریا
گرو ِ زمین
تا اثیران ِ خاک
درک ِ قلم ِ تلخ ِ ریشه ها را
۷
دو پهلوان
دو مماس
دو زمین گردان ِ پهنه
ب
ه رد ّ ِ { زوزوزوزوزوزوزوزوزوزوزوزوزو
طی ِ مرز ِ بو به کارگردانان ِ شهوت
نقب ها اما
به زیر
گسترش می روند
خاک را
۸
تو شخم می زنی و شیار می کشی
هر چه به رو
تلاش ِ فساد می کند ،
به زیر ،
لذت ِ ضعف می شوند
به رفع
عاج بر خاک
ترشح به خاک
عاج را مرطوب می کند
کپل ِ ترد
مهمیز می خورد
و جامعه ی کوچک
حیای خویشاوندان ِ بزرگ
۹
مرطوب و گس و ترد
تاقدیسی ها
تا کوهان ِ بلند
سرکشد از جوامع بزرگ
چون کوهپایه ها
آماس ِ موجند
بر دشت ِ کپل
۱۰
هر آنجا
که بر دشت می لغزد
خاکستر ِ ارواح